الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )

476

المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )

هم في أُمِّ طَبَقٍ : به گروهى كه با يكديگر هماهنگى و موافقت دارند گفته مىشود . النّاس طَبَقَاتٌ : مردم گونه گونند . طَابَقْتُهُ على كذا : بر آن امر مطابقتش دادم . تَطَابَقُوا : هماهنگى كردند . أَطْبَقُوا عليه : بر آن امر اجتماع كردند ، و از اين معنى است عبارت : جواب يُطَابِقُ السّؤالَ : پاسخى كه با پرسش مطابقت مىكند . المُطَابَقَة في المشي : مثل راه رفتن ، كسى كه بر پايش غل و زنجير است و دو پايش تطابق دارد . طَبَقٌ : چيزى است كه ميوه‌هايى در آن قرار مىدهند و بر سر مىنهند و همچنين به هر كدام از مهره‌هاى پشت ( ستون فقرات ) هم - طَبَق ، گويند چون روى هم قرار گرفته‌اند . طَبَّقْتُهُ بالسّيف : به اعتبار نعل زدن است يعنى او را با شمشير زدم . طِبْقُ اللّيلِ و النّهارِ : ساعات پياپى شب و روز . أَطْبَقْتُ عليه البابَ : درب را برويش بستم . رجلٌ عياياء طَبَاقَاء : مرد گنگى كه سخن گفتن بر او سخت و ناگوار است كه در معنى عبارت أطبقت الباب است . فحل طَبَاقَاء : شترى كه از جهيدن بر ناقة عاجز است . وَافَقَ شِنٌّ طَبَقَةَ : دو قبيله شن و طبقه ، با هم توافق كردند ، بِنْتُ الطَّبَقِ بمصيبت تعبير شده ( زيرا فراگير است و عدّه‌اى را در بر مىگيرد ) . ( النّهايه - 3 / 115 ) . طحو : طَحْو مثل - دَهْو - است يعنى گستردن چيزى و بردن آن در آيه گفت : ( وَ الْأَرْضِ وَ ما طَحاها - 6 / شمس ) « 1 » . شاعر گويد : طَحَا بك قلبٌ في الحسان طروب - ( طحا در اين مصراع يعنى رفت ) ( دلى با تو همراه است و رفته است كه در خوبى و حسن طرب ناك است ) . .

--> ( 1 ) مىگويد : ( وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها . . . ) سوگند به خورشيد و تابش آن و ماه وقتى كه از .